بیت کوین

بیت کوین

 

بیت کوین یک ارز دیجیتاله و الان نرخ هر بیت کوین 9522 دلار هست کار شما استخراج بیت کوین هست. در منزل و با سیستم خودتون ... یا اصطلاحا ماین mine کردن بیت کوینهمه ارزهای دیجیتال ماین میشن و قابلیت استخراج دارنداما با سیستم های مخصوص که در بازار موجوده و بالای 20 میلیون قیمتشونه که اون دستگاه ها CPU های قوی دارن و مثلا 10 تا CPU همزمان و به صورتتخصصی بیت کوین استخراج می کنند.اما با کمک یک افزونه و با سیستم خودمون به صورت غیر مستقیم بیت کوین ماین می کنیم   این افزونه وابسته به یک شرکت هست که امکان استخراج بیت کوین با سیستم های عادی رو فراهم میکنه.ضمنا استخراج بیت کوین کاملا قانونی هست و از یه جهاتی به اقتصاد کشور هم کمک میکنه. همین الان با کلیک بر روی لینک زیر شروع کنید :برای شروع روی لینک زیر کلیک کنید و افزونه رو دانلود و نصب کنید       بعد از نصب روی مرورگرتون ، روی آیکن افزونه در نوار بالا سمت راست مرورگر کلیک کنید تا صفحه افزونه باز بشه .این شرکت وب بروزر خودشو داره و از آدرس بالا به سادگی دانلود و نصب می شه .

ساخت و طراحی انواع صفحات اینترنتی

قابل توجه صاحبان کالا و خدمات :

 

فروش ، اطلاع رسانی و بازاریابی کالا و خدمات با طراحی و ساخت و بروزرسانی سایت اینترنتی .

طراحی و ساخت انواع صفحات اینترنتی با استفاده از کد نویسی  php  و دیتابیس پر سرعت و قدرتمند mysql

استفاده از تکنولوژی های قدرتمند و جدید برنامه نویسی همچون Ajax.

کاملا سفارشی و بر طبق خواسته و نیاز شما .

استفاده از فضا و دامین خریداری شده .

یا استفاده از فضا و دامین رایگان موجود در نت .

بهترین امکانات و کمترین هزینه .

جهت کسب اطلاعات بیشتر از طریق پست الکترونیک یا نظرات همین وبلاگ با ما تماس بگیرید .

در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر تلفن تماس در اختیار شما قرار خواهد گرفت .

ابتدا سایت خود را تحویل بگیرید و سپس هزینه کنید .

Email : physicsteacher56@gmail.com

نمونه سایت با استفاده از فضا و دامین رایگان 

 

آزمون گستر

نوروز ۱۳۹۲ بر شما مبارک باد .

 

نرم افزار آزمون ساز  " آزمون گستر " هم اکنون با امکانات قدرتمند و حرفه ای برای ایجاد مدارس هوشمند اینترنتی و برگزاری آزمون های اینترنتی آنلاین ، کاملا سفارشی و مطابق با نیاز شما آماده بهره برداری و بروز رسانی می باشد .

همچنین در صورتی که توان پرداخت هزینه فضا و دامین را ندارید ما امکان استفاده از فضا و دامین رایگان برای راه اندازی سایت آزمون ساز یا هر نوع سایت دیگر را برای شما محیا خواهیم نمود .

در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر از طریق پست الکترونیک با ما تماس بگیرید .

برخی امکانات قابل ارائه به شما :    ۱۵۰۰ مگابایت فضای رایگان سایت -    ۱۰۰ گیگا بایت پهنای باند تراکنش سایت -                ۲.۲.۱۹  PHP ۵.۲              MySQL  ۵.۱            Apache Unix

   

نمونه سایت با استفاده از فضا و دامین رایگان 

فقط با پرداخت مبلغ 50 هزار تومان سایت برای شما آماده خواهد بود . ابتدا تحویل بگیرید سپس مبلغ را پرداخت نمایید . به علاوه ۵ سال پشتیبانی فنی و بروزرسانی رایگان .

ساخت سامانه مدیریت آزمون اینترنتی

ساخت سامانه آزمون اینترنتی به صورت کاملا اختصاصی. قابل نصب بر روی فضای شخصی شما .

 

نصب و راه اندازی فوری.

برنامه نویسی شده با زبان  5 Php  و  JavaScript   Ajax و دیتابیس پرسرعت و قدرتمند Mysql

همچنین آمادگی همکاری برای ساخت نرم افزار های مورد نیاز در تولید محتوای الکترونیکی فرهنگیان تحت وب و تحت ویندوز . 

مختصری در باره نرم افزار :

این نرم افزار دارای دو بخش مدیریت و بخش کاربران می باشد . پس از ثبت نام کاربر در این پایگاه ، نرم افزار به هر کاربر یک حساب کاربری ویژه اختصاص می دهد تا کاربر هر بار با در دست داشتن کد شناسایی و رمز عبور وارد حساب کاربری خود شده و آزمون های فعال و همچنین کارنامه مربوط به آزمون های قبلی را مشاهده نماید .

در بخش مدیریت این پایگاه طراحی شده ، مدیریت سایت می تواند کلاس ها و مقاطع مختلف تحصیلی را به سادگی تعریف نموده و در دسترس برنامه قرار دهد . پس از آن مدیریت می تواند تعداد نامحدودی سوال چهار گزینه ای را با مشخصات درس و مقطع تحصیلی در بخش مربوطه وارد کرده و پس از آن با فعال کردن یک بسته آزمون کار تمام می شود .

وقتی مدیر یک آزمون برای یک مقطع تحصیلی خاص فعال می کند ، آزمون به صورت خودکار برای دانش آموزان همان مقطع فعال خواهد شد و در حساب کاربری آنان قابل دسترس می باشد .

پس از آن با مراجعه دانش آموز ، نرم افزار به صورت تصادفی تعداد مشخصی سوال را که قبلا تعداد آن توسط مدیر در بسته آزمون تعریف شده با زمان بندی مشخص به نمایش در می آورد .

پس از اجرای آزمون کارنامه دانش آموز در حساب کاربری وی ذخیره شده و قابل دسترس می باشد .

برای مشاهده نمونه کار انجام شده بر روی لینک زیر کلیک کنید:

نمونه سایت با استفاده از فضا و دامین رایگان 

 

همچنین :

آموزش خصوصی انواع زبان های برنامه نویسی تحت وب و تحت ویندوز .

آمادگی برای کار پروژه ای دانشجویی و غیره.

برای دریافت اطلاعات بیشتر تماس بگیرید .

physicsteacher56@gmail.com

 

دانلود جدول ثابت ها و فرمول های مهم انتگرال ، اتحاد های برداری و فیزیک

جدول اتحاد های برداری ( کرل و دیورژانس)

جدول فرمول های مهم مکانیک و سینماتیک

جدول فرمول های مهم انتگرال

جدول ثابت ها و فرمول های مهم فیزیک

جدول ثابت ها و فرمول های مهم الکترومغناطیس و نور

برای دانلود مستقیم فایل ها ، روی لینک های بالا کلیک کنید . (قالب فایل ها pdf می باشد )

معرفی و دانلود نرم افزار شبیه ساز کولیس Caliper

نرم افزار رایگان شبیه ساز کولیس ، ویرایش اول . 

با سلام . فعلا نرم افزار شبیه ساز کولیس برای استفاده آماده بهره برداری است . بزودی نرم افزار شبیه ساز ریز سنج نیز آماده دانلود خواهد بود . ( ان شاء الله )

در این نرم افزار که حجم بسیار کمی دارد به سادگی می توان ورنیه کولیس را حرکت داد و اعداد ایجاد شده را مشاهده نمود .

همچنین امکان سنجش یادگیری و تست در این نرم افزار کوچک فراهم شده است .

حجم دانلود : حدود 418 کیلو بایت .

برای دانلود نرم افزار اینجا کلیک کنید .

معرفی و دانلود نرم افزار شبیه ساز آزمایش دو شکاف یانگ

قابل توجه فیزیک دوستان ، دبیران فیزیک و دانش آموزان سال چهارم ریاضی و تجربی .

نرم افزارشبیه ساز نور هندسی به انضمام آزمایش تداخلی یانگ هم اکنون از لینک مستقیم زیر قابل بهره برداری است .

دانلود .   حجم دانلود  576 کیلو بایت .

 کلمات کلیدی :

آزمایش تداخلی یانگ ، آزمایش دو شکاف یانگ ، طول موج نور ، نوارهای تداخلی ، برهم نهی امواج ، امواج عرضی ، برهم نهی موج های سینوسی .Young's two slit experiment - Young's interference  -experiment -Young's two-gap distance  - Distance Curtain  - Wavelength of lightYoung's interference

برای دانلود راهنمای نرم افزار ( قالب Ms word  ) اینجا کلیک کنید . 

معرفی و دانلود نرم افزار شبیه ساز نوسانگر هماهنگ ساده فنر

با سلام و تبریک به مناسبت فرارسیدن نوروز

نرم افزار شبیه ساز حرکت هماهنگ ساده فنر ( نسخه آزمایشی ) قابل دانلود و بهره برداری است .تا قبل از پایان تعطیلات نوروزی نسخه اصلی را جهت استفاده عزیزان آپلود خواهم نمود .

منتظر شنیدن نظرات سازنده شما هستم  در توسعه این برنامه همکاری کنید .

برای دانلود اینجا کلیک کنید

حجم دانلود :۳۳۷ کیلوبایت

مدت زمان دانلود : حدود ۲ دقیقه

 

حکایت

ساعت یازده شب بود . خسته بود ولی هنوز پر انگیزه ! به نظر نمی آمد از کارش غمگین باشد اما سبب کلافگی اش چیز دیگری بود . مثل هر شب پیاده شدم و احوالش را پرسیدم . دم در مغازه اش نشسته بود . آرام پکی به سیگارش زد و دستی به صورت خسته اش کشید به حالتی متفکرانه . همینطور که دستش پایین می آمد سبیل های جو گندمی اش دانه دانه ، آرام و نرم  از زیر دستش بیرون می خزید و دوباره صورت خسته اش نمایان می شد . در پایان هم آهی کشید آنگونه که انگار خیلی فکر کرده  به نتیجه ای نرسیده .!

همینطور که دستش را تکیه چانه اش گذاشته و بی دلیل به جایی خیره شده بود ،  گفت :  فلانی نمی دانم چکار کنم !. این روزها فکرم مشغول تهیه جهیزیه دخترم است که هنوز چیزی برایش فراهم نکرده ام . وقتی قیمت ها را می پرسم پشتم می لرزد .!

بنده خدا حق داشت . دور و برش شلوغ است حسابی . این یکی دانشجو آن یکی دانش آموز . چند تا دختر دم بخت . مرد آبروداری است .

می گفت : دریغ از ریالی پس انداز . دست و بالم تهی است .  از این طرف صاحب مغازه می گوید باید فکر مغازه دیگری باشی . از آنطرف مغازه دیگری با این قیمت ] کرایه[  پیدا نمی کنم و . . .  

اینهمه که گفت مشکلات جدیدی نبودند گر چه از شرایط کنونی هم راضی نبود . پس انگار چیز دیگری می خواست بگوید که باعث پریشانی اش شده بود  !!

باز یک پک سنگین به سیگارش زد و ادامه داد : چند روزی بود تصمیم گرفته بودم خرده حساب هایم را جمع آوری کنم تا اینکه امروز چیزی دیدم که از صبح حالم دگرگون شد .

ساکت و متعجبانه نگاهش کردم ببینم چه می خواهد بگوید !!!!

می گفت : یک مشتری داشتم همیشه برای خرید منزل می آمد اینجا . مبلغی بدهکار شده بود .  حدود دوماه  بود خبری ازاو نشد . رفتم در خانه اش . زنش می گفت شوهرش برای پیدا کردن کار از شهر رفته است و از وی خبری نداریم . زن گفته بود بچه هایم گرسنه اند . از در و همسایه هم از بس قرض گرفته ام خجالت می کشم دوباره پیش آنها بروم . چه کار کنم . باید کمی صبر کنی که فعلا پولی دردست ندارم .

آقای ب . . . . . . . این جملات را با اندوه بیان می کرد .

با تمام خستگی که در صورتش موج می زد آرام بود . احساس کردم قطره اشکی در چشمش آماده ریزش است اما غرور مردانه اش اجازه نمی داد . . . . 


هیچوقت دلم برای آنروزها تنگ نمی شود !

همیشه عصر جمعه آشوبی در دلم به پا می شد . فردا دوباره شنبه بود . هنوز از شنبه آنهم 8 صبح متنفرم .

آقای ر. . . . .   ناظم اتوکشیده مدرسه ، اگر اشتباه نکنم حدودا 35 الی 40 سالی داشت .  وسط سرش کاملا خالی از مو شده بود و سبیل هایی نسبتا کوتاه و مرتب داشت  . رفتارش همیشه جدی و رسمی بود . کمتر کسی خندیدنش را دیده بود .

سرمای زمستان منطقه ما و بچه های نحیف دوران ابتدایی آنروزها ، خلاصه روزگار سختی بود اما سخت تر می شد وقتی صبح شنبه این آقای ر. . . . .   با چوب سر صف حاضر می شد . پارک شهر کنار مدرسه بود و در فصل بهار    " ترکه " (چوب دستی برای تنبیه) برای یک سال تحصیلی محیا می کرد . بچه های ولگرد و خودشیرین کن مدرسه هم همیشه به رسم خوش خدمتی هر کجا ترکه مناسبی می دیدند ، آنرا بریده و همراه می آوردند . هر وقت از جلوی پنجره نرده ای انباری مدرسه رد می شدم و چشمم به انبوه ترکه های دسته شده می افتاد تنم می لرزید . آخر مگر نه اینکه طعم آنها را چشیده بودم و بعد از آنهم باید می چشیدم .

 

با کسی شوخی نداشت . معمولا کوتاه صحبت می کرد ولی در هر کلمه اش دنیایی از خشم و نفرت به چشم       می خورد . جور خاصی صحبت می کرد اما لهجه خاصی نداشت . به نوعی خود را متفاوت از بقیه می دید و در واقع متفاوت هم بود . هیچگونه احساسی در نگاهش پدیدار نمی شد . صورتش چین نمی خورد حتی هنگام عصبانی شدن .

سر صف دستمال ، لیوان ، ناخن و موی سر ، هر صبح شنبه رویت می شد و از قضای روزگار گاهی قرعه به نام من می افتاد . با لحنی غضب آلود می گفت : " وایسا کناردیوار " .

دنیا به سرم خراب می شد  با شنیدن این جمله . حتی فکر فرار هم وحشتناک بود . بعد که بقیه بچه ها راهی کلاس می شدند به سراغمان می آمد . همگی از دم چوب رد می شدیم . صبح هنگام از شدت سرما دستانم سرد و کرخت می شد و تازیانه های چوب آقای  ر. . . . .  بد جور زجه ام را در می آورد . قانون خاص خودش را داشت . باید دستت را بالا می گرفتی تا با خیال راحت کف دستت چوب را لمس کند . کسی که دستش را عقب می کشید ، تنبیه برایش سخت تر می شد . پشت دست ! وحشتناک بود !  می زد .  دنیا برایم تار می شد . حس می کردم از دست او هیچ مامن و پناهی نیست . حس می کردم دنیا شکنجه گاهی است که انسان ها در آن شکنجه می شوند . فقط دلم  می خواست از ته دل گریه کنم . التماس ها بی فایده بود . بعضی بچه ها به التماس می افتادند که نتیجه عکس     می شد . صدایم در نمی آمد . اهل خواهش و التماس نبودم . می دانستم چوب ها را باید خورد . البته حق گریه کردن برای هر کس محفوظ بود . حق داشتی گریه کنی . آرام و بی صدا . اشکت در می آمد . از این کار لذت   می برد .

 

هیچوقت از این وضعیت پیش پدر و مادرم شکایتی نمی بردم گرچه در واقع سودی هم نداشت و چه بسا بدتر لج می کرد . باور نداشتم از او پیش کسی بتوان دادخواهی کرد .براستی الهه خشم وغضب بود .

 خود را مستحق این شکنجه ها می دانستم ولی دلیلش را نمی دانستم .

هنوز هر بار از جلوی درب دبستان فردوسی عبور می کنم  ، خاطرات تلخ و سرد کودکی ام را به یاد می آورم . ناخودآگاه کرختی و دردناکی مرموزی در کف دستانم احساس می کنم . کمی جلوتر چوب های خوش دستی را می بینم که از درختان پارک آویزان هستند . گویی که دیر زمانی است برای تنبیه بریده نشده اند . شاخه هایی که آنروزها چوب دستی می شدند حالا تنومند شده اند . شکل ظاهری پارک هم تغییر کرده . آنروزها حاشیه پارک جنگلی بود و خاکی . حالا آن جنگل آسفالت شده است !

هیچوقت دلم برای آنروزها تنگ نمی شود .  

روزگار عجیبی است !

مطلب . . .
ادامه نوشته

رمضان

ماه قرآن و  ماه میهمانی بزرگ خدا بر همه مسلمانان مبارکباد

نکاتی چند درباب آداب مسافر کشی معلمان عزیز

1) می دانم که به مجبور به این کار شده اید پس جای نگرانی نیست . خونسردی خود را حفظ کنید وسعی کنید برایتان عادت نشود . از نیمه دوم ماه که خرجی کم می آورید ، اقدام کنید.

2) هرگز زیاده روی نکنید زیرا این کار باعث کم شدن درآمد رانندگان محترمی خواهد شد که از این راه کسب روزی می نمایند.

3) خودرو خود را گاز سوز نموده و تجهیزات ((  زد ضربه – ضد خیسی – ضد چرک ) را روی آن تعبیه کنید.

4 ) برای ممانعت از شناسایی شدن توسط دانش آموزان خود ،  کلاه کاسکت یا جوراب نازک زنانه همراه داشته باشید .

5 ) پول خرد همراه همیشگی یک معلم مسافر کش است .

6 )  از پوشیدن کت و شلوار اکیدا خودداری فرمایید.

7 ) چراغ قرمز را اینبار بیشتر جدی بگیرید.

8 ) حتما دست اندازهای شهر را قبلا شناسایی کنید . برخی دست اندازها هرگز خبر نمی کنند.

9 ) لیستی از نرخ کرایه های مختلف را برای خود تهیه کنید . اگر در کلاس درس خود  دانش آموزان کنجکاو دارید هرگز لیست مذکور را در جیب کت یا لای دفتر حضور و غیاب خود نگهداری نکنید و یا حتی الامکان آنرا به خاطر بسپارید تا با لیست نمرات مستمر دانش آموزان اشتباه نشود.

10 ) در مورد اسامی قدیمی یا کوچه بازاری شهرتان قبلا تحقیقات لازم را به عمل آورید زیرا ممکن است نام قدیمی محلی که شما آنرا مثلا به اسم (( بوستان دانش)) می شناسید ، (( ر.ی.ق آباد – بیلک – چاقارک و غیره )) باشد!

11 ) وسایل کمک آموزشی مانند چماق در صندوق عقب همراه داشته باشید و در صورت عدم کارایی لازم ،    (به جای ارجاع شخص خاطی به دفتر ) فرار کنید.

12 ) هرگز نگویید معلم هستید زیرا به شما خواهند گفت : شما دیگه چرا ؟ شما معلمها که وضعتون خوبه !!!!!!!!

13 ) در سوار کردن یک شخص کاملا اتو کشیده  و استریلیزه شده  ، که یک کیف با کلاس در دست راست دارد و مدام ساعت مچی خود را نگاه می کند ، تردید به خود راه ندهید . (مسافر دربستی را فراموش نکنید)

14 )  از به کار بردن کلمه مهندس دریغ نکنید. یادتان باشد هدف ما جلب رضایت مشتری است.

15 ) همیشه بعد از اتمام کار و مراجعت به منزل کارکرد خود را با همسرتان تقسیم کنید و نمک گیرش کنید  تا همچنان راز شما را پیش خانواده اش فاش نکند .

 

16) توصیه های ما را از همین امروزجدی بگیرید (کپی برداری هم اگر می کنید با ذکرنام منبع اشکالی ندارد ) .

متاسفم

بچه خوب و با احساسی بود ولی دوس داشت سر کلاس همیشه مطرح باشه .

منم در مورد او صبور بودم . گاهی دوستانه و با لحن نرم و با خوشرویی همونجوری که دوست داشت باهاش صحبت می کردم . شخصیتش جوری بود که توی هر مسیر خوب یا بدی اگر قرار می گرفت تا آخرش رو با موفقیت می رفت . سر کلاس من کلا مشکل ساز نمی تونست باشه و خودشم می دونست . با من از در دوستی و شوخی همیشه وارد می شد . می دونستم نمی شه باهاش جدی حرف بزنی.

گاهی همه چی رو به شوخی و تمسخر می گرفت. می دونستم این همه شوخی از روی دلخوشی نیست . حس     می کردم مشکلاتی داره و یه افکاری بدون اینکه خودش بدونه آزارش میدن. فرصت نداشتم باهاش صمیمی تر بشم و از طرفی من معلم مشاوره نبودم . بعدها فهمیدم پدرش معلمم بوده . اینو دراثر کنجکاوی خودش فهمیدم .خانوادش را کاملا می شناختم . استعداد ریاضی خوبی داشت . الان باید 17 یا 18 سالش باشه.

همین دیشب بود شنیدم در اثر تزریق یا مصرف قرص ، دار فانی رو وداع گفت.

و این چند سال اخیر این چندمین مورد هست که جوان هایی از توی این شهر کوچک اینگونه از دست رفتند .

نمی دانم ما در این امر چقدر مقصر هستیم. من فقط می تونم بگم متاسفم .

هزلیات

ادامه مطلب. . .
ادامه نوشته

میلاد موعود مبارکباد

برای ما که خسته ایم نه ،  ولی             برای عده ای چه خوب شد نیامدی


میلاد فرزند زهرا (س) ، صاحب الزمان ( که ظهورش نزدیک باد ) بر همه خستگان مبارکباد.

بدون عنوان

زیاد اهل سریال دیدن نیستم اما چند شب پیش به صوت اتفاقی این سریال فاصله ها  که ساعت 11 شب پخش می شه رو دیدم . موضوعش جالب بود

پسره رفته بود بدون اجازه باباش ده میلیون تومان از آقا داود پول بهره ای گرفته بود

طفلی باباش وقتی فهمید چقدر ناراحت شد. ؟!

خلاصه بعد از دو ماه که پول دست پسرش بود باباهه ماشینو فروخت رفت که پول آقا داود را پس بده اما آقا داود گفت که این اصل پوله پس سود واسه دو ماهش چی میشه؟! باباهه گفت من پول زور به کسی نمی دم و بعد  . . .

با دیدن سریال به فکر فرو رفتم که راستی اگه کسی موقع بازپرداخت وام  سر ریس بانک  را توی آغوش بگیره و با لطافت خاص محکم توی دیوار بکوبه

و بعد مثلا یه مانیتور را  برداره پرتاپ کنه از پنجره بیرون ممکنه که ریس به معاونش بگه :

 چک و سفته و مدارک آقا را بدید برن کار دارن وقتشونو نگیرید !!!!!!

یک داستان فوق فیزیکی


//من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن سهم کسانی است که نمی دوند.//

این جمله مرا به یاد داستان روستایی گم شده می اندازد.

داستان همان روستایی که قبلا به آن  روستای (عقب -مانده -سالار ) می گفتند. راستی شنیده ام که نام آن روستا تغییر کرده . در لغتنامه گرانقدر مرحوم دهخدا به دنبال این اسم بسی گشتم و نیافتم  ولی در اسناد گوناگون دیگری داستانی و مکرر داستان های دیگری خواندم  که گویند منصوب است به قصبه ای با همین نام و در نزدیکی شهر ناکجا آباد   .  و شرح  یکی از قصه هایی که خوانده ام چنین است:

در داستان های عهد سنگ پرانی چنین آمده که در همسایگی معلمی  مردکی بزیستی که حدود پنج سال پیش از روستای فوق الذکر (به دلیل چندش آور بودن اسم روستا از تکرارنام آن معذورم ) به شهر آمدی. مرد شنیده بود در شهر (ناکجا آباد) در اداره ای آشنایی دارد بسی توانا . در وصف این آشنا همینقدر بس که هزار مرد و زن کارمند و خدم و حشم (منظور همان غلام قورچی امروزی  می باشد) دست بر سینه از پیش وی بگذشتی و چانه تا به سینه فرو نهادی به رسم ادب و من جمله سایر خوش رقصی ها و چنین و چنان . . .

از قصه روزی این مرد همسایه اندر دکان گاه  اداره  حاضر گشتی و تقاضای کار بنمودی  .  آقای آشنا            ( ریس ) بدو گفتی که در زیر دستان ما فراشی است گرانمایه و این فراش را دختری است که اگر کار به تو دهم وی هم با کمال افتخار دختر به تو همی دهد  .  که وی هم از آشنایان من است (به عبارتی منظور آقای ریس این بود که مرد فراش هم همشهری خودمونه ) . القصه مرد همسایه با خود درنگی کردی  و  خیال طمع در کسب هر دو بینداختی  و با خود چنین گفتی :

از بهر پسته آمده بودم                گذرم بر شکر اوفتاد

به نقلی قدما گفته اند که آنچه در آن لحظه از ذهن مرد همسایه گذشت شعر زیر بوده و نه شعر فوق الذکر

که به هر حال در این مورد نظرات گوناگونی در کتاب ها آورده شده که نظر زیر به لحاظ شرایط آن روزگار از احتمال قوی تری بر خوردار است.

بهر پسته آمده بودم گذرم بر شکر هم اوفتاد ( به نقل از راوی قصه : نوش جانت  )

به هر حال مرد همسایه با بضاعت ناچیزی از دانش و فن ( به عبارتی مدرک پنجم ابتدایی و هیچگونه سابقه اداری و سابقه کاری قبلی) به استخدام اداره در آمدی و دختر فراش به همسری اختیار نمودی . و البته حسادت دیگر کارمندان آن اداره را که درخواست جایگزینی فرزند خویش را با مرد همسایه داشتند تحمل بسیار نمودی و زیر آبزنی های ایشان را به لحاظ بی اثر بودن پشت گوش بینداختی تا سوار بر مرکب مراد گشتی و بعد از آن وام و تسهیلات فراوان بدین صبر دریافت نمودی . به زودی خانه ای چنان بنا کردندی که دگر همسایگان را انگشت بر دهان بماندیو از مرکب مراد در کار خویش به کمال بهره بردی و روزگار  به خوشی بگذراندی.

قصه مرد همسایه را معلمی که در همسایگی ایشان بود همچنان بدیدی و بغایت شنیدی.

و هر بار به فکر فرو رفتی که ای کاش من هم به جای مکتب خانه (دانشگاه) به دکان گاه اداره مذکور برفتندی  یا پیش از آن به دنبال برقراری دوستی یا جستجوی نسبت فامیلی با آقای ریس اداره گشتندی . لیکن کار از کار بگذشتی و دست بر دست نهادی و راه پیش روی بسی نا بازگشتنی بدیدی .

اما پیام اخلاقی این داستان:

توانا بود هر که دانا بود ....

مردی تخم عقابی پيدا کرد و آن را در لانه ی مرغی گذاشت . عقاب با بقيه ی جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگی اش او همان کار هايی را انجام داد که مرغ ها می کردند .برای پيدا کردن کرم ها و حشرات زمين را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسيار کمی در هوا پرواز می کرد .

سال ها گذشت و عقاب خيلی پير شد .

روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری ديد . او با شکوه تمام با يک حرکت جزيی بال های طلايی اش برخلاف جريان شديد باد پرواز می کرد .

عقاب پير بهت زده نگاهش کرد و پرسيد : اين کيست ؟

همسايه اش پاسخ داد : اين يک عقاب است ـ سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمينی هستيم .

عقاب مثل يک مرغ زندگی کرد و مثل يک مرغ مرد زيرا فکر می کرد يک مرغ است .

بی ربط نیست

بــــــــــــــــاز ای الهه ی نـــــــــــاز

 با دل من بساز
کین غم جانگداز برود زبرم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم

گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم


آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟

تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم....!