بی ربط نیست
بــــــــــــــــاز ای الهه ی نـــــــــــاز
با دل من بساز
کین غم جانگداز برود زبرم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم
آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟
تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم....!
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲:۸ ب.ظ توسط علی
|
ای عزیز !